تبليغاتX
من. عاشق بارون دارم می میرم

پيام مدير


من نرگس. 17 سالمه. عاشق بارون. تنها همدمم ماه . که با اون شبا قرار ملاقات دارم.
بقیشو هم توی هفته های اول که اون گوشه هست مراجعه کن. کامل کامل گفتم.
من عاشق بارون دارم می میرم.کاش می دونست نرگس چیزی ازش باقی نمونده!

امكانات وبلاگ

اين صفحه را صفحه خانگي خود كنيد ارسال نامه به مدير اين وبلاگ را به علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد

گفتگوی آنلاین

RSS

هدیه بازدید شما از وبلاگم

یکی از پربیننده ترین سایتها ایران سهراب است با یک کلیک از این سایت پر محتوا میتوانید دیدن کنید.

+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 7 دی1386 و ساعت 9:37 PM
+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 7 دی1386 و ساعت 9:36 PM
+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 7 دی1386 و ساعت 9:32 PM
کاش هیچگاه به دنیا نمی آمدم

خسته شدم

خدایا خودت کمکم کن

+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 7 دی1386 و ساعت 9:12 PM
کاش می فهمید که از نرگس چیزی باقی نمانده
+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 7 دی1386 و ساعت 9:7 PM
یا علی

 

یا علی به عشق تو زنده ام

+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 7 دی1386 و ساعت 8:10 PM

 

می گی هنوز تو فکرمی

 

بعضی شبا خواب نداری

 

می گن با یکی دیدنت

 

می گن خیلی دوسش داری

 

می گی مگه می شه منو

 

یه روز فراوش بکنی

 

می گن به هر چی اون بگه

 

بدون شک گوش می کنی

 

 

+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 7 دی1386 و ساعت 3:30 PM
+| نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 3:28 PM
+| نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 3:22 PM
+| نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 3:11 PM

عیدتون مبارک

راستی یلدا خوش بگذرههههههههههههههههههههههههههههه

+| نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه 29 آذر1386 و ساعت 10:42 PM

از اول هم من و تو ما نبودیم

من و تو مال یه دنیا نبودیم

از اول هم تو اون سر در گمیها

می گفتیم با همیم اما نبودیم

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا توی لحظه

از این تنهایی با هم رها شیم

تمموش کن ته این جاده بسه

تهش ماییم که قلبامون شکسته

بگو اینجا کجای قصه ماست؟

نگاه کن اول راهیم و خسته

نترس از اینکه حرفام دلنشین نیست

تموم سهم ما از عشق این نیست

ما عشق اول هم بودیم اما

همیشه عشق اول بهترین نیست

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا توی لحظه

از این تنهایی با هم رها شیم

تمموش کن ته این جاده بسه

تهش ماییم که قلبامون شکسته

بگو اینجا کجای قصه ماست؟

نگاه کن اول راهیم و خسته

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همین جا توی لحظه

از این تنهایی با هم رها شیم

 

 

دیگه خسته شدم

+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 9:0 PM
سلام بچه ها

ازتون یه خواهش دارم

این mahla  جون که اظهار لطف کردن و نظر دادن

حالا به نظر شما واقعا این جوریه؟

اگه آره اینجا رو تعطیل کنیم عین بچه آدم بچسبیم به درسو مقشمون.

اگه نه تو پست بعدی جوابتو می دم انسان بی تربیت.

+| نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه 11 آذر1386 و ساعت 3:44 PM

سلام

بعد یه غیبت طولانی

حالام اومدم یه چیزی بزارم و بدو بدو برم.

می دونین چی؟

رازهای زندگی بهتر

  1. هر روز با سه نفر سلام و احوالپرسی کن.
  2. با حیوانات اهلی مهربان باش.
  3. حداقل سالی یکبار نظاره گر طلوع خورشید باش (تا عظمت خداوند را به تماشا بنشینی)
  4. روزهای تولد دوستان و نزدیکانت را به خاطر بسپار.
  5. هنگام احوال پرسی محکم دست بده.
  6. دل دیگران را به دست آور.
  7. از عبارت متشکرم زیاد استفاده کن.
  8. کلمه لطفا را زیاد بر زبان جاری کن.
  9. نواختن یک وسیله موسیقی را یاد بگیر.
  10. هنگام دوش گرفتن آواز بخوان.
  11. از نقره جات استفاده کن.(نقره در فرهنگ اروپا نشان اصالت است)
  12. در هر بهار گلی در باغچه ات بنشان.
  13. یک دستگاه استریوی بزرگ برای خودت داشته باش.
  14. همیشه در سلام پیشقدم باش.
  15. کتابهای ارزشمند خریداری کن حتی اگر هرگز نتوانی آنها را بخوانی.
  16. نسبت به خودت و دیگران بخشنده باش.
  17. سه لطیفه ظریف یاد بگیر.
  18. کفش های تمیز و واکس زده بپوش.
  19. همیشه از نخ دندان استفاده کن.
  20. هیچ نوشیدنی را بی دلیل سر نکش.
  21. هیچگاه دعوا نکن، اما چنانچه درگیر شدی، ابتدا تو بزن و شدید هم بزن.
  22. از بچه های دستفروش حتما خرید کن.
  23. در برخورد با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو همانگونه رفتار شود.
  24. در روز تولدت درختی بکار.
  25. در سال دو واحد خون اهدا کن.
  26. دوستان جدید پیدا کن و دوستان قدیمی را گرامی دار.
  27. راز نگه دار باش.
  28. عکس های فوری زیاد بگیر.
  29. هرگز شیرینی های خانگی را رد نکن.
  30. شادی و خوشی را قدر بدان.
  31. یادداشت های تشکر را فورا بنویس.
  32. خشم خود را شدیدا کنترل کن.
  33. از کشاورزانی که محصول شان را با دست نوشته خود برای فروش عرضه می کنند خرید کن.
  34. همیشه در خمیر دندان را ببند.
  35. دوستان خو را با هدایای کوچک غیر منتظره غافلگیر کن.
  36. از بدترین شرایط بهترین فرصت ها را بساز.
  37. اشتباهات خود را بپذیر
  38. یک دوره عکسبرداری را بگذران.
  39. مراسم یاد بود را هرگز فراموش نکن.
  40. یاد بگیر که چیزی را با دستهای خودت زیبا و قشنگ بسازی.
  41. پس از تنبه بچه ها آنها را در آغوش بگیر.
  42. سوت بزن(همیشه دل و دماغ داشته باش)
  43. دوچرخه سواری کن.
  44. رستوران های خلوت با موسیقی آرام را انتخاب کن.
  45. در جشنها آرام باش.
  46. گرد شایعات نرو.
  47. هرگز کسی را برای وکیل شدن تشویق نکن.
  48. سیگار نکش.
  49. آلو خشک میل کن.
  50. چگونه تایپ کردن را یاد بگیر.
  51. اجازه نده کسی تو را مست ببیند.
  52. سعی کن گلهای وحشی، پرندگان و درختان منظقه ات را بشناسی.
  53. فقط کتابهایی را قرض بده که اصلا تمایلی به دیدن مجدد آنها نداری.
  54. زیاد لبخند بزن زیرا که هزینه ندارد و بسیار گران قیمت است.
  55. خوب راندن را یاد بگیر.
  56. به خودت یک سال وقت بده و تا آخر کتاب آسمانی ات را بخوان.
  57. به وصیت نامه ات بسیار توجه کن.
  58. اثاثیه، نوشیدنی و ساعت گران قیمت نخر.
  59. یادگیری بر مبنای تمرکز را بیاموز.
  60. ساعت خود را 5 دقیقه جلوتر تنظیم کن.

 

خوب حالا بگم اینارو از کجا کش رفتم؟

چند وقت پیشا داشتیم با برو بچ از یه جایی رد می شدیم که یهو چشمم افتاد به یه نمایشگاه کتاب.

بدو بدو رفتیم اونجا و من دیوونه یه چندتایی کتاب خریدم.

نمی دونم چرا بچه ها بهم گفتن تو دیوونه ای آخه این کتابا رو واسه چی می خری؟

آخه می دونن که من کاریو که دوست دارم انجام می دم نه کاری رو که دیگران بگن.

به نظر شما دیوونه ام؟

حالا به هر حال .

یکی از اون کتابا راز های زندگی برتر اثر جکسون براون بود که 500 نکته رو نوشته بود منم 60 تاشو نوشتم اینجا.

 

 

راستی دعا واسه باریدن بارون یادتون نره ها.

من که فعلا در عذابم.

ولی یه چیزی یکی تو این تلویزیونه یه چیزی گفتا

گفت ما داریم دعا واسه بارون می کنیم در صورتی خدا بچه ای را می بینه که کفشش پارست.
+| نوشته شده توسط نرگس در شنبه 10 آذر1386 و ساعت 6:58 PM

امشب شب آخره که مزاحمت شدم خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم خودم ميرم عزيز ترين نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين دوستت دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود

+| نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 28 آبان1386 و ساعت 9:26 PM
+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه 25 آبان1386 و ساعت 11:56 AM
+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت 2:10 PM
+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت 2:9 PM
من بارون می خوام
+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت 2:0 PM
دلم لک زده واسه بارون
+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت 1:54 PM

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه

چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز

در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس. سه چيز در

زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعي

+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت 1:47 PM
سلام

نمی دونید چقدر دلم هوای بارون کرده.

وای خدایا من که دارم دق می کنم .

واسه کسی که عاشق بارونه چقدر سخته که توی آبان باشیم و بارون نیاد.

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من بارون می خوام

+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 23 آبان1386 و ساعت 1:41 PM

خدایا را می جویم

خدا کجاست؟

در پی نشانه ای از او

پس این نشانه کجاست؟

در آیه آیه قرآن؟

درصدای گنجشکان؟

در پرواز کبوترها؟

در لابه لای حرفهای یک دل شکسته؟

در نگاه منتظر یک مادر؟

خدا کجاست؟

در اشک یک یتیم بی سر پناه؟

پس این خدا کجاست؟

خدایا خسته شدم

خسته

پس تو کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

یکی نیست خدا را به من نشان دهد؟

آهای کسانی که از خدا حرف می زنید پس خدا کجاست؟

+| نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 22 آبان1386 و ساعت 2:24 PM

 

 عشق من بدون تو

هیچی قشنگی نداره

دل من بدون تو

رویای رنگی نداره

 

 

عشق من با تو فقط

منظره ها دیدنین

سیبای دنیا فقط

با دست تو چیدنین

 

بگو که دوسم داری

دوسم داری خیلی زیاد

بگو که دوسم داری

دلت فقط منو می خواد

 

بگو که دوسم داری

دوسم داری، دوسم داری

نکنه یه وقت بری

عاشق تو جا بذاری

+| نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه 10 آبان1386 و ساعت 6:11 PM
سلام

چه هفته ی بدی بود

بالاخره تموم شد.

راستی بچه ها به نظر شما من واقعا مضخرف و لجبازم؟

آقا داریوش که اینو گفتن. شما چی می گید؟

من چه جور آدمیم؟

+| نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه 10 آبان1386 و ساعت 5:35 PM
سلام

بچه ها تسلیت می گم

من عاشق قیصر امین پور بودم و هستم

روحش شاد

+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 9 آبان1386 و ساعت 2:12 PM

 

من از نهایت شب حرف می زنم

 

من از نهایت تاریکی

 

و از تهایت شب اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار

 

و یک دریچه که از آن

 

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

 

+| نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 8 آبان1386 و ساعت 9:53 PM

 

دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند

 

از من و هر چه در من نهان بود

می رمیدی

می رهیدی

یادم آمد که روزی در این راه

نا شکیبا مرا در پی خویش

می کشیدی

می کشیدی

 

آخرین بار

آخرین بار

آخرین لحظه تلخ دیدار

سر بسر پوچ  دیدم جهان را

باد نالید و من گوش کردم

خش خش برگهای خزان را

 

باز خواندی

باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی

 

گرچه در پر نیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه، هرگز ندانستم از عشق

چیستی تو

چیستی تو

کیستی تو

 

 

+| نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 8 آبان1386 و ساعت 9:49 PM
سلام

مرسی که به من سر زدین و نظر دادین

آقا داریوش از شما هم ممنونم اما اینو بدون برا من اصلا مهم نیست که کی از من خوشش میاد و کی بدش میاد.

من فقط برام مهم اینه که اشتباه نکنم.

 

+| نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 8 آبان1386 و ساعت 1:16 PM

 

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

 

پنداشتی که چون زتو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این آتش

بر جان من شراره دیگر نیست

 

شبها چو در کناره نخلستان

کارون ز رنج خود به خروش آید

فریادهای حسرت من گویی

از موجهای خسته به گوش آید

 

شب لحظه ای بساحل او بنشین

تا رنج آشکار مرا بینی

شب لحظه ای به سایه خود بنگر

تا روح بیقرار مرا بینی

 

من با لبان سرد نسیم صبح

سر می کنم ترانه برای تو

من آن ستاره ام که درخشانم

هر شب در آسمان سرای تو

 

غم نیست گر کشیده حصاری سخت

بین من و تو پیکر صحرا ها

من آن کبوترم که به تنهایی

پر می کشم به پهنه دریاها

 

شادم که همچو شاخه خشکی باز

در شعله های قهر تو می سوزم

گوئی هنوز آتن تبدارم

کز آفتاب شهر تو می سوزم

 

اما من آن شکوفه اندوهم

کز شاخه های یاد تو می رویم

شبها ترا بگوشه تنهایی

در یاد آشنای تو می جویم

 

 

+| نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 7 آبان1386 و ساعت 5:40 PM